سلام دوستان گل:

پيشاپيش فرا رسيدن نوروز باستانی رو به تمام ايرانيان عزيز تبريک می گم و اميدوارم

سال جديد سالی به

 مراتب بهتر از سالی که حال در جريان هست و چند صباح ديگه سال گذشته می

شود باشد و به اميد آنکه

 همه ما از لحظه لحظه زندگيمون به بهترين نحو ممکن استفاده کنيم من از اين پست

تا آخر ۱۳ به در رو

اختصاص می دم به نوروز و مسائل مر بوط به اون چون مراسم ايران باستان برام خيلی ارزشمنده.

زندگی زيباست ای زيبا پسند

زنده انديشان به اين زيبايی رسند

آنقدر زيباست اين بی بازگشت

کز برايش می توان از جان گذشت

 

سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير

جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمي‌كشد ، بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان

برتری دارد.


در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی

 مي‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد.


اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز مي‌شود ،

حيرت انگيز نيست چرا كه بي‌نظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا

آرامی را ريشه‌ی آرامش و پريشانی را اساس سامان مي‌دانستند و چه بسا كه در

پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود مي‌آوردند ، چنان كه در رسم باز

گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهر‌ها يا ارواح

درگذشتگان باز مي‌گردند ، افرادی با صورتك‌های سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به

آمد و رفت مي‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در

 هم مي‌ريختند و قانون و نظم يك ساله را محو مي‌كردند. باز مانده‌ی اين رسم ، آمدن

حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت.


از ديگر آشفتگي‌های ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و

بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقه‌های پايين برای چند روز يا چند

ساعت به سلطانی بر مي‌گزيدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های

بيجا صادر مي‌كرد ، از مقام اميری بر كنار مي‌شد.خانه تكانی هم به اين نكته اشاره

دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو

مي‌شد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتا خانه‌ها را رنگ آميزی مي‌كردند و اگر

ميسر نمي‌شد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن مي‌چيدند ، سفيد

مي‌شد. اثاثيه‌ی كهنه را به دور مي‌ريختند و نو به جايش مي‌خريدند و در آن ميان

شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگي‌ها و اندوه‌های يك ساله بود واجب مي‌دانستند.

 ظرف‌های مسين را به رويگران مي‌سپردند. نقره‌ها را جلا مي‌دادند. گوشه و كنار

خانه را از گرد و غبار پاك مي‌كردند. فرش و گليم‌ها را غاز تيرگي‌های يك ساله

مي‌زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ی كلمه‌ی فروردين) در

اين روز‌ها به خانه و كاشانه‌ی خود باز مي‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد

ببينند خوشحال مي‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا مي‌فرستند و اگر نه ، غمگين و

 افسرده باز مي‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر

مي‌سوزاندند و شمع و چراغ مي‌افروختند.


در بعضی نقاط ايران رسم است كه زن‌ها شب آخرين جمعه‌ی سال بهترين غذا را

مي‌پختند و بر گور درگذشتگان مي‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا

علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای كه در طول سال در گذشته‌ای

داشت به پُر سه مي‌رفتند و دعا مي‌فرستادند و مي‌گفتند كه برای مرده عيد گرفته

اند.در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز مي‌كردند. ايرانيان

باستان دانه‌ها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ،

كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا

دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هايی از خشت خام بر مي‌آوردند و باليدن

هر يك را به فال نيك مي‌گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و

باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت

(= انديشه‌ی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز مي‌كردند و

فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها مي‌دانستند


 

/ 0 نظر / 7 بازدید